اراده
چرا انسان کاری را که می داند درست است، انجام نمی دهد و آن فعلی را بر می گزیند که بر نادرست بودن آن واقف است.( این اتفاق در اجتماع به بی ارادگی تعبیر می شود.)
پاسخهای این سوال که ذهن من با آنها آشناست در جملات زیر خلاصه می شود:
1- انسان بر درست بودن آن عمل اطمینان ندارد. که نقیض پیش فرض خود سوال است.
2- انسان نقد ناچیز را به نسیه عظیم ترجیح می دهد. یعنی لذت یا آسایش هر چند اندک امروز را به لذت یا آسایش هر چند عظیم فردا ترجیح می دهد پس ترجیح می دهد کم زحمت ترین و لذت بخش ترین کار را برگزیند.
3- او مطمئن نیست که بتواند عمل درست را به پایان برساند و از نتیجه آن بهره مند شود. پس به آنچه از کسب نتیجه اش (که لذت اش است.) مطمئن هست، مشغول می شود.
4- نتیجه کار درست برای انسان چنان خواستنی نیست که ارزش انجام دادنش را داشته باشد.
5- قضاوت دیگران سبب می شود شخص نتواند کار درست را انجام می دهد.
در پاسخ اول پیش فرض پرسش اصلی زیر سوال می رود و می گوید انسان کاری را که می داند درست است انجام نمی دهد چون حقیقتا نمی داند آن کار درست است اگر بدانیم دقیقا جه باید کرد همان کار را انجام می دهیم مانند حیوانات که به حکم غریزه دقیقا همان کاری را می کنند که باید بکنند. منظور از اطمینانی که در پاسخ اول آمده چنین اطمینانیست. که او را وادار به عمل خواهد کرد. سوالی که مطرح می شود این است که آیا چنین اطمینانی دست یافتنی است، یا انسان همواره با تقریبها روبروست؟ یعنی او هیچگاه یکدله نبوده و نخواهد بود؟ آیا او همواره بر سر دو راهی انتخاب قرار گرفته است؟
در پاسخ دوم کلمه نقد مفاهیم مختلف داد و از آن می توان برداشت های متفاوتی کرد مثلا نزدیکی زمانی و یا در دسترس بودن و یا چیزی که تجربه شده و حرکت بر روی شیارهای عادتی که انسان به نتیجه هر چند اندک آنها آشناست. این پاسخ عادت مندی و لذت جویی حرکات انسان را دلیل انجام ندادن کار درست قرار می دهد و می گوید چون آینده حکم نسیه را دارد چرا من به همین چیزی که از نتیجه اش آگاهم مشغول نباشم از کجا معلوم آنچه خارج از شیار عادت من است نتیجه ای مطلوب داشته باشد؟ می بینیم پاسخ دوم هم سوالهای را در ذهنمان پدید می آورد که ما را به پاسخ اول رهنمون می کند یعنی تشکیک در درستی عمل زیرا او به نتیجه عمل اطمینان ندارد.
در پاسخ سوم مانع انجام عمل درست، تشکیک در توانایی خود فرد است یعنی انسان در یافته است قادر به انجام کارهایی هست و انجام کارهایی در توان او نیست. حال کاری هست که باید انجام دهد (درست است) ولی خود را قادر به پایان رساندن آن کار و بهره مندی از نتیجه اش نمی یابد. که یا این برداشت او منطبق با واقعیت است و او توان ختم و حصول نتیجه آن کار را ندارد یا دارد و به اشتباه می پندارد که در توان او نیست. در صورت اول کاری که درست است و توان انجام آن در شخص نیست نمی تواند کاری باشد که باید انجام دهد و در صورت دوم پندار او اشتباه است و او به غلط تصور می کند که توان انجام کار در او نیست که در این حالت هم دانستن او بر درست بودن آن کار زیر سوال می رود. یعنی در واقع نمی داند که آن کار درست است.دو پاسخ دیگر هم به همین نحو ما را به پاسخ اول یعنی تشکیک در دانستن درستی عمل رهنمون می کنند.
درمیابیم که اصلی ترین وظیفه ما این است که بدانیم چه باید کرد!
تاریخ درج مطلب: چهارشنبه 30/5/1387