علی وارم - 1389/06/17
سلام
برگریزان خوب !
تولدت مبارک
ان شا ا... همیشه روز های خوبی رو توی زندگیت ببینی
آبی رویال - 1389/06/17
پيشاپيش:
عید فطر، روز چیدن میوه های شاداب استجابت رو به علي عزيزم و همه دوستاي خوب عليوارمي ام مبارک باشه.
برگریزان - 1389/06/16
آسمان آبی و

دل گرم و

زمان رام شود

اگر؛

تو باشی...
برگریزان - 1389/06/16
زمان غرتگر غریبی است...
برگریزان - 1389/06/16
تولدم مبارک
buycheapcialisonline - 1389/06/16
http://dewerajrz.nm.ru/cialis-generic-levitra-viagra.html
http://dewerajrz.nm.ru/generic-cialis-talafadil.html
http://dewerajrz.nm.ru/cialis-on-line-medication.html
http://dewerajrz.nm.ru/cialis-tadalfil.html
http://dewerajrz.nm.ru/cialis-brand-verses-generic-cialis.html
http://dewerajrz.nm.ru/cialis-order-express.html
http://dewerajrz.nm.ru/cialis-voucher.html
http://dewerajrz.nm.ru/prozac-interactions-with-viagra-cialis-levitra.html
http://dewerajrz.nm.ru/cialis-36-hours.html
http://dewerajrz.nm.ru/offshore-cialis.html
free viagra cialis levitra trial offers
ads for cialis
cialis viagra vs
cialis potenzmittel
cialis viagra heartburn
cialis tadalafil cialis
india cialis
cialis compare
cialis fast shipment
generic cialis 24100 2f 20mg
علی وارم - 1389/06/16
سلام
بی قراری ها به روز شد
اندیشه ها به روز شد
برگریزان - 1389/06/15
دیشب بعد از نیمه شب اولین دقایق روز تولدم را با صدای دلنشین محمد صالح اعلا آغاز کردم و عجب صفایی و شوری در صدایش موج می زد و شب تولدی بیاد ماندی آغاز شد
بعد از آن دوست عاشق پیشه و مهربانم تا وقت سحر به یاد عشقش تار زد و خواند
سپس طبقه بالا پشت آن ایوان بزرگ روبروی آن پارک روی همان صندلی گهواره ای با یک لیوان قهوه تلخ و داغ در دستم حالت مستانه زیبایی داشتم
صدای شنیدنی س کوت آرامش بخش شب….
و هم صدای پای آب سهراب…
آبی رویال - 1389/06/15
دراین لحظه کیت تصمیم گرفت چند قطره شیر را روی لبهای نوزادبریزدو این کارراتازمانیکه نوزادبیدار شد ادامه دادوسرانجام این نوزاد پس از دو ساعت بدون هیچ گونه علائم حیاتی، زندگی خود را آغاز کرد و برای اولین بار نفس کشید.مهرگزارش داد: یک نوزاد نارس در استرالیا که به گفته پزشکان مرده بود پس از آنکه مورد نوازشهای مادر قرار گرفت زنده شد.
والدین این نوزاد با شور و شوق از این معجزه شگفت انگیز و الهی یاد می کنند. این زوج جوان که کیت و دیوید اوگ نام دارند در سیدنی استرالیا زندگی می کنند. در این ماجرا که پایان خوشی به همراه داشت کیت که هفتمین ماه بارداری خود را پشت سر می گذاشت به بیمارستان منتقل شد و دوقلوهای وی به نامهای جیمی و امیلی نارس متولد شدند اما جیمی که در لحظه تولد تنها کمی بیش از 900 گرم وزن داشت پس از چند دقیقه مرد.پزشکان این خبر را به والدین آن اعلام کردند اما کیت و دیوید خواستند که چند لحظه ای نوزادرادر آغوش خودنگه دارند.اماپس از گذشت دو ساعت که جیمی در آغوش مادر بود و مادر نام آن را صدا می کرد اولین علائم حیات را ازخودنشان داد.این زوج جوان بلافاصله به پزشکان اطلاع دارند و آنهاپس از انجام معایناتی واکنشهای طبیعی عصبی نوزاد راتائیدکردند.
براساس گزارش دیلی میل، در این لحظه کیت تصمیم گرفت چند قطره شیر را روی لبهای نوزاد بریزد و این کار را تا زمانی که نوزاد بیدار شد ادامه داد و سرانجام این نوزاد پس از دو ساعت بدون هیچ گونه علائم حیاتی، زندگی خود را آغاز کرد و برای اولین بار نفس کشید.مادر این نوزاد در این خصوص گفت: "ما خوش شانس ترین آدمهای دنیا هستیم. این پایان خوش با درمانهای پوست به پوست و مادر- فرزند قابل توضیح است. این درمانها به کودکان بیمار کمک می کنند که زنده بمانند. این درمان در استرالیا با عنوان نوازش کانگرو شناخته می شود."این مادر استرالیایی افزود: "دستها و پاهای کوچکش بدون پاسخ به تحریکات افتاده بودند و حرکت نمی کردند. من آن را به خودم چسباندم و شروع به حرف زدن با جیمی کردم و اسمش را صدا زدم و به او درباره خواهرش و پروژه های آینده خانواده گفتم و بعد ناگهان اولین علائم حیات را نشان داد. کم کم چشمانش را باز کرد. من دکترها را صدا زدم اما هیچکس حرف من را باور نمی کرد."پزشکان معتقدند که اعلام خبر مرگ این نوزاد به دلیل تشخیص اشتباه پزشکی بوده است با وجود این، این زوج معتقدند که معجزه الهی جیمی را به آنها بازگردانده است.
دیوید در این خصوص به تلویزیون استرالیا گفت: "ماخوش شانس ترین ولدین دنیاهستیم. اگرکیت درکارخود پافشاری نمیکرد اکنون احتمالا جیمی دربین ما نبود
آبی رویال - 1389/06/14
مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفّقیت چیست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم."صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..سقراط از او خواست که به سوی رودخانه او را همراهی کند. جوان با او به راه افتاد. به لبهء رود رسیدند
و به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانهء آنها رسید.
ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد. جوان نومیدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر قوی بود که او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زیر آب ماند که رنگش به کبودی گرایید و بالاخره توانست خود را خلاصی بخشد. همین که به روی آب آمد، اوّل کاری که کرد آن بود که نفسی بس عمیق کشید و هوا را به اعماق ریه فرو فرستاد. سقراط از او پرسید، "زیر آب که بودی، چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟"گفت، "هوا."
سقراط گفت، "هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، تلاش خواهی کرد که آن را به دست بیاوری؛ راز دیگر ندارد
برگریزان - 1389/06/13
سنگ صبور نمی خواهم
دیواری باش
تا سرم را بر سینه ات بکوبم
” مجید رفعتی”
برگریزان - 1389/06/13
سلام به تو
تویی که این روزها سکوتت رساتر از همه فریاد هاست
وقتی از هجوم و شلوغی و هیاهوی روزها به آرامش و سکوت و وقار شب ها پناه می برم یادِ مقدس تو هم پا به اعماق تنهاییم می گذارد
خدایا
سلام
اندکی وقت داری تا درد این دل تنهایم را به تو بگویم؟
……
برگریزان - 1389/06/13
هزاران هزار بار دیگر هم
که از این شانه‌ به شانه‌ی دیگر بغلتم،
این شب هایم صبح نمی‌شود
وقتی که دلم گرفته …
آبی رویال - 1389/06/13
سلام علي جان.خوبي؟
هم تبريك مي گم بخاطر گذاشتن كدينگ واسه ارسال نظر، هم تشكر مي كنم عزيزم. اينطوري خيلي بهتر شد.دسدون درد نكونه.(به قول اصفهانيا)
آبی رویال - 1389/06/13
پروردگارا!ياريم كن آنچه را دانسته يا ندانسته شكسته باشم، "دل" نباشد. (دكتر شريعتي)
علی وارم - 1389/06/11
کجا رفتی ای آبروی دو عالم
نگین سلیمان به حلقه خاتم
پس از تو خدا را که چاره کند؟
علی وارم - 1389/06/08
عشق یعنی سپر علی شدن
برگریزان - 1389/06/07
تنها گرگها نیستند که لباس میش میپوشند! گاهی پرستو ها هم لباس مرغ عشق بر تن میکنند!!
عاشق که شدی کوچ میکنند
برگریزان - 1389/06/07
آنکس که مي گفت: دوستت دارم،عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد ؛ رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت؛ صداي خش خش برگها همان آوازي بود، که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
پرستو - 1389/06/07
نخیرم نگفته بودی!!!!
حالا این بار به بزرگواری خودمون میبخشیم
مرتضي(مهدي) - 1389/06/07
شباي قدر همه رو دعا كنيد .....
مرتضي(مهدي) - 1389/06/07
ای خدایی که مقامت بس بلند، غضبت شدید و نیرویت,بالا تر از هر نیرو می باشد ، تو که ازمخلوقات خویش مستغنی هستی و در کبریا و عظمت فراگیر، به آنچه بخواهی توانا ، رحمتت به بندگانت نزدیک، وعده ات صادق ، نعمتت شامل و امتحانت زیباست، به بندگانت, که تو را بخوانند نزدیک وبرآنچه آفریده ای احاطه داری و هرکس را که از در توبه آید پذیرایی، آنچه راکه اراده کنی توانایی،آنچه را که بخواهی درک توانی کرد، کسی را که شکرگزار تو باشد، شکر گذاری و یاد کننده ات را یاد آوری.

من در حال نیاز تو را خوانم و در حال فقر به سوی تو روی آرم، ترسان به پیشگاهت فزع می کنم ، غمگین در برابرت می گریم ، از تو مدد می طلبم که ناتوانم، خود را به تو وامی گذارم که بسنده ای.»
...
فرازی از آخرین نیایش امام حسن(ع)
برگریزان - 1389/06/07
خوشا با تو بودن ، ز عشقت سرودن
دیگر از هوایت سفر نکنم
به صحرای هجران ، مخواه از من ای جان
که چون لاله خون در جگر نکنم
اگر من نمانم ، بمان تو بمان
اگر من نخوانم، تو نغمه بخوان
چون به جایم تو خوش بنشین
تو خاک وجودم به بر بنشان
خوشا بانگ نامت به دور زمان
طنین پیامت به گوش جهان
به آهنگ یاری ، به رسم وفا
به شب زنده داری ، به بزم و صفا
در این بی قراری بسوز دعا
به صد نغمه خوانم همیشه تو را
تو بر بام عالم ، ستاره ی من
نظر در تو اوج نظاره ی من
به شوق وصالت چو جان بدهم
نگاه تو عمر دوباره ی من
به عالم نبودم ، که نام تو بود
که از تو گرفتم نشان وجود
تو ای عشق دیرین تو را که نوشت
تو ای شور شیرین ، تو را که سرود
به پایان شب من رسیده ز تو
که صد صبح روشن دمیده ز تو
سکوت غم از من ترانه ز تو
نیاز شب از من سپیده ز تو
تو دستم گرفتی قدم به قدم
رفیقم تو هستی به شام عدم
ز جان محو شوق بهار توییم
که تا پای جان در کنار توییم
که پای جان بر کنار توییم
علی وارم - 1389/06/07
سلام
ای داد مگه قبلا نگفته بودم ؟
من برای بار دوم مجبور شدم به ترکیه سفر کنم
هر چند این بار کمی کاری بود اما واقعا این بار بیشتر خوش گذشت
جای همتون خالی
بازم بابت تاخیر من رو ببخشید باشه؟
پرستو - 1389/06/06
بچه ها دست دست... همگی بگین هوراااااااااااا.
بالاخره مدیر سایت افتخار دادن. بابا اگه میدونستیم که با عوض کردن قالب سایت مدیرمون غیب میشه که هیچ وقت تمیگفتیم عوض کن....
علی آقا کجایییییییییی؟؟؟
علی وارم - 1389/06/06
ای خدا از کی بپرسم - که کجای روزگارم - وقتی تو برگه های تقویم طرحی از روزگارم - این همه راه نرفته - این همه مسیر مبهم - راز دلواپسی هام رو ای خدا از کی بپرسم ؟ لرزش صدای من، یادگار یک طلوع ناخواسته تو زندگیمه - ای خدا روز غروبش رو از کی بپرسم
نگار - 1389/06/06
من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟
پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم
تنهاییت برای من …
غصه هایت برای من …
همه بغضها و اشکهایت برای من ..
بخند برایم بخند آنقدر بلندتا من هم بشنوم صدای خنده هایت را…
صدای همیشه خوب بودنت را

دلم برایت تنگ شده

دوستت دارم
برگریزان - 1389/06/05
جریمه برق چشم هایت چقدر بود
که قلبم را نادیده گرفت...
برگریزان - 1389/06/05
خوشا فریاد زیر آب
برگریزان - 1389/06/05
عاشق همه سال مست و رسوا بادا
دیوانه و شوریده و شیدا بادا
با هوشیاری غصه هر چیز خوری
چون مست شدی هر چه بادا باد
برگریزان - 1389/06/05
۰=۱-۱
۰نفر=۱نفر-۱نفر
۰=من-او
۰=او-من

هر چی حساب می کنم هیچی تهش نمیمونه!

۱=او=من
آبي رويال - 1389/06/04
دوست خوبم (برگريزان) ممنونم از دعاتون.
مريضمون به هوش اومده.ولي خيلي خيلي حالش بده.
خدايا، يعني خوب ميشه؟
خدايا، ما كه همه اميدمون به توخدا....
برگریزان - 1389/06/03
انشاالله مریضتون شفا رو میگیرن
برگریزان - 1389/06/03
نیمه شب گهواره ها آرام می جنبند
بی خبر از کوچ درد آلود انسان ها
باز هم دستی مرا چون زورقی لرزان
می کشد پاروزنان در کام توفان ها

چهره هائی در نگاهم سخت بیگانه
خانه هائی بر فرازش اشک اخترها
وحشت زندان و برق حلقهءز نجیر
داستان هائی ز لطف ایزد یکتا

سینهء سرد زمین لکه های گور
هر سلامی سایهء تاریک بدرودd
دست هائی خالی و در آسمانی دور
زردی خورشید بیمار تب آلودی

جستجوی بی سرانجام و تلاشی گنگ
جاده ای ظلمانی و پائی به ره خسته
نه نشان آتشی بر قله های طور
نه جوابی از ورای این در بسته

می نشینم خیره در چشمان تاریکی
می شود یک دم از این قالب جدا باشم؟
همچو فریادی بپیچم در دل دنیا
چند روزی هم من عاصی خدا باشم

گر خدا بودم ، خدایا ، زین خداوندی
کی دگر تنها مرا نامی به دنیا بود
من به این تخت مرصع شت می کردم
بارگاهم خلوت خاموش دل ها بود

گر خدا بودم ، خدایا ، لحظه ای از خویش
می گسستم ، می گسستم ، دور می رفتم
روی ویران جاده های این جهان پیر
بی ردا و بی عصای نور می رفتم

وحشت از من سایه در دل ها نمی افکند
عاصیان را وعدهء دوزخ نمی دادم
یا ره باغ ارم کوتاه می کردم
یا در این دنیا بهشتی تازه می زادم

گر خدا بودم دگر این شعلهء عصیان
کی مرا ، تنها سراپای مرا می سوخت
ناگه از زندان جسمم سر برون می کرد
پیشتر می رفت و دنیای مرا می سوخت

سینه ها را قدرت فریاد می دادم
خود درون سینه ها فریاد می کردم
هستی من گسترش می یافت در”هستی”
شرمگین هر گه “خدائی ” یاد می کردم

مشت هایم ، این دو مشت سخت بی آرام
کی دگر بیهوده بر دیوارها می خورد
آنچنان می کوفتم بر فرق دنیا مشت
تا که “هستی” در تن دیوارها می مرد

خانه می کردم میان مردم خاکی
خود به آنها راز خود را باز می خواندم
می نشستم با گروه باده پیمایان
شب میان کوچه ها آواز می خواندم

شمع می در خلوتم تا صبحدم می سوخت
مست از او در کارها تدبیر می کردم
می دریدم جامهء پرهیز را بر تن
خود درون جام می تطهیر می کردم

من رها می کردم این خلق پریشان را
تا دمی از وحشت دوزخ بیاسایند
جرعه ای از بادهء هستی بیاشامند
خویش را با زینت مستی بیارایند

من نوای چنگ بودم در شبستان ها
من شرار عشق بودم ، سینه ها جایم
مسجد و می خانهء این دیر ویرانه
پر خروش از ضربه های روشن پایم

من پیام وصل بودم در نگاهی شوخ
من سلام مهر بودم بر لبان جام
من شراب بوسه بودم در شب مستی
من سراپا عشق بودم ، کام بودم ، کام

می نهادم گاهگاهی در سرای خویش
گوش بر فریاد خلق بینوای خویش
تا ببینم دردهاشان را دوایی هست
یا چه می خواهند آن ها از خدای خویش؟

گر خدا بودم ، رسولم نام پاکم بود
این جلال از جامه های چاک چاکم بود
عشق شمشیر من و مستی کتاب من
باده خاکم بود ، آری ، باده خاکم بود

ای دریغا لحظه ای آمد که لب هایم
سخت خاموشند و بر آن هاکلامی نیست
خواهمت بدرود گویم تا زمانی دور
زانکه دیگر با توام شوق سلامی نیست

زانکه نازیبد زبون را این خدائی ها
من کجا و زین تن خاکی جدائی ها
من کجا و از جهان ، این قتل گاه شوم
ناگهان پرواز کردن ها ، رهائی ها

می نشینم خیره در چشمان تاریکی
شب فرو می ریزد از روزن به بالینم
آه ، حتی در پس دیوارهای عرش
هیج جز ظلمت نمی بینم ، نمی بینم

ای خدا ، ای خندهء مرموز مرگ آلود
با تو بیگانه ست ، دردا ، ناله های من
من ترا کافر ، ترا منکر، ترا عاصی
کوری چشم تو ، این شیطان ، خدای من
آبی رویال - 1389/06/02
يه مريض داريم. امروز صبح عملش كردن كه عكل فوق العاده سختي داشته. دعا كنين به هوش بياد. خيلي جوونه...
تروخدا به حق اين شباي عزيز ماه رمضون واسش دعا كنين... راه دوري نميره دعاتون.
ايشااله كه هميشه سلامت و تاج سلامتي روي سرهمه جوونا باشه.
برگریزان - 1389/06/01
الهی حقیر تر و خجل تر از آنم که از تو چیزی بخواهم
الهی و ربی
بندگانت به کجا روند چنین شتابان و افتان و خیزان گر تو لطف و رحمتی ننمایی؟
برگریزان - 1389/06/01
در به در در پی آغوش خدا می گردم
دم به دم در پی آهوی وفا می گردم
سر هر چشمه بدیدم رخ مفتون تو را
سر هر دهکده دیدم سر مجنون تو را
چشمه آب حقیقت به دهان می گیرم
کلبه نور شمیمت به دلان می گیرم
می و عناب و شراب از غم تو می نوشم
برکه زهر خراب از غم تو می نوشم
یاد تو قافیه این دم تاریک دل است
اثر خاطر تو این در باریک دل است
از سر بی کسی ام این غم محروم دلم
قاب عکسیست در این خاطر محزون دلم
سایه عشق تو را در پی آسایش دل می گردم
سالیانیست که من در پی آرامش دل می گردم
برگریزان - 1389/06/01
ای الهه عاشقی…
تنها که میشوم بیشتر حضور بهاریت را حس میکنم
سالهاست که وقتی خود را گم میکنم تو به سراغم می آیی
این شکستن در خود و خود را شکستن و تو را دیدن خود سراسر عالمی دارد
مثل گلی که طاقت آفتاب ندارد و سریع پژمرده می شود
دل من نیز از دوری تو خسته و شوریده شده
ای الهه عاشقی…
بیش از این دلِ تنها و شکسته ام را منتظر مگذار
برگریزان - 1389/06/01
به نظر بازی من ، طعنه مزن
دست من، پاک است
چشم من اما نه
که دلم پاکترین آیینه هاست
جلوه گاه همه خوبی ها.

“محمد زهری”
نگار - 1389/05/31
سلام علي جان
منم با آبي رويال موافقم
عكساي ترنم كوچلو رو بذار
آبی رویال - 1389/05/30
سلام علي جان، خوبي؟
علي جان؛‌ يه پيشنهاد دارم....
به جاي اين عكس غروب، عكساي ترنم رو بذار. اسكرين سويرشو بذار. حيف ترنم ناز نيست كه عكساش داخل سايت دائيش نباشه ؟!!!!!‌
علي خب بذار ديجه....
:)
نرگس - 1389/05/22
فرا رسیدن ماه زولبیا و بامیه،بی خوابی شبانه،گرسنگی روزانه،روزشماری ماهانه،پرخوری سحرانه،افطاری شاهانه و توقع آمرزش سالانه مبارک.
التماس دعا
نرگس - 1389/05/22
باز امشب حق صدایم کرده است/وارد مهمان سرایم کرده است/با همه نقصی که در من بوده است/ باز هم دعوتم بنموده است
حلول ماه مبارک رمضان مبارک.
مهناز - 1389/05/21
من تازه اومدم
مرتضی(مهدی) - 1389/05/18
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دسته مرا مشغله ای نیست
دیری است که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست..........
مهدی(مرتضی) - 1389/05/18
اي واي
در اين دار فنا خستگي ما چيزي نبود
جز غم دلبستگي ما
ما جمله اسيران من و مايي خويشيم
اين است دليل همه صد دستگي ما
مهدی(مرتضی) - 1389/05/18
زندگی دستاشو مشت کرد و اورد طرفم
پرسید: گل یا پوچ؟
یه دستشو گرفتم : این گله
مشتشو باز کرد و...
مهدی(مرتضی) - 1389/05/18
تا ز دیدار تو ای آرزوی جان دورم
خار خشکم که ز باران بهاران دورم
گرچه تا مرز جنون رفته ام از خویش برون
باز صد مرحله از منزل جانان دورم
چون سبو دست به سرمی زنم از غم که چرا
جام بوسیدش و من زان لب خندان دورم
همچو شبنم دلم آیینه صد جلوه اوست
گرچه زان چشمه ی خورشید درخشان دورم
خضر راه من سرگشته شو ای عشق که من
می روم راه و ز پایان بیابان دورم
کی سر خویشتنم باشد و سامان خرد
من که در راه جنون از سر و سامان دورم

شفیعی کدکنی
علی وارم - 1389/05/18
سلام
توی بخش عکس ( پایین صفحه ) چندتا عکس از سفر ترکیه گذاشتم
اینم چون به چند نفری تلفنی قول دادم
فکر نکنید ها که قصد دیگه ای داشتم
نرگس - 1389/05/17
خدایا جهان پادشاهی توراست/ ز ما خدمت آید خدایی توراست...