به خداوند در جميع امور توکل کن
صدای شما
 
آخرین مطلب رو به ایمیلم بفرست
 
  
 
گروه بندی مطالب
داستانک ، یک حکایت ، بی قراریها ،
دعا ، قوانین زندگی ، بی قراریها ،
معرفی کتاب ، موسیقی خاص ، عکس ، جملات قصار ، لینک های جالب
یک حکایت
درباره من
تاریخ درج در سایت: 30 تیر 1389 ساعت 23:18
 
گذشته و آینده
تاریخ درج در سایت: 06 تیر 1389 ساعت 21:33

این داستان به سال 1848 بر می گردد،درست زمانی که ایرلند اعلام استقلال از انگلستان کرد و در طی آن 9 جوان شورشی ایرلندی دستگیر و محکوم به مرگ شدند. از آن جایی که حکم مجازات آنان قبل از ملکه ویکتوریا صادر شده بود،

 
ببخشید ساعت چنده؟؟؟
تاریخ درج در سایت: 17 خرداد 1389 ساعت 10:55

مرد جوون : ببخشين آقا ، مي تونم بپرسم ساعت چنده ؟
پيرمرد : معلومه كه نه !
جوون : ولي چرا ؟ ! مثلا'' اگه ساعت رو به من بگي چي از دست ميدي ؟ !
پيرمرد : ممكنه ضرر كنم اگه ساعت رو به تو بگم !
جوون : ميشه بگي چطور همچين چيزي ممكنه ؟ !
پيرمرد : ببين ... اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممكنه تو

 
موهای تراشیده دختر من
تاریخ درج در سایت: 10 اسفند 1388 ساعت 01:42
همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟ 
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت 
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود
ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت 
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟ 
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و
 
تهران 1412
تاریخ درج در سایت: 05 اسفند 1388 ساعت 19:28

چشم‌هايتان را باز مي‌كنيد. متوجه مي‌شويد در بيمارستان هستيد. پاها و دست‌هايتان را بررسي مي‌كنيد. خوشحال مي‌شويد كه بدن‌تان را گچ نگرفته‌اند و سالم هستيد.. دكمه زنگ كنار تخت را فشار مي‌دهيد. چند ثانيه بعد پرستار وارد اتاق مي‌شود و سلام مي‌كند. به او مي‌گوييد، گوشي موبايل‌تان را مي‌خواهيد. از اين‌كه به خاطر يك تصادف كوچك در بيمارستان بستري شده‌ايد و از كارهايتان عقب مانده‌ايد، عصباني هستيد. پرستار، موبايل را مي‌آورد. دكمه آن را مي‌زنيد، اما روشن نمي‌شود. مطمئن مي‌شويد

 
به سيستم مديريت محتواي
تاریخ درج در سایت: 21 دی 1388 ساعت 14:13
به سيستم مديريت محتواي
 
عشق واقعی
تاریخ درج در سایت: 13 دی 1388 ساعت 16:48

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای

 
آدم تاثیر گذار
تاریخ درج در سایت: 03 دی 1388 ساعت 00:52

آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند.
او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد.
آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود:
« من آدم تاثیرگذارى هستم.»
سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا

 
ابرازعشق
تاریخ درج در سایت: 23 آذر 1388 ساعت 21:02

آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند .
در آن بین ، پسری برخواست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر

 
آهو و آب
تاریخ درج در سایت: 22 آذر 1388 ساعت 10:51

آن روز یکی از گرم‌ترین روزهای فصل خشکسالی بود و تقریباً یک ماه بود که رنگ باران را ندیده بودیم. پرندگان یکی‌یکی از پا درمی‌آمدند و محصولات کشاورزی همه از بین رفته بودند، گاوها دیگر شیر نمی‌دادند، نهرها و جویبارها همه خشک شده بودند و همین خشکسالی باعث ورشکستگی بسیاری از کشاورزان شده بود.
 هر روز شوهرم به همراه برادرانش به طرز طاقت‌فرسایی آب را به مزارع می‌رساندند. خوب البته این اواخر تانکر آبی خریداری کرده بودیم و هر روز در محل توزیع آب، آن را از جیره‌مان پر می‌کردیم. اگر به زودی باران نمی‌بارید، ممکن بود همه چیزمان را از دست بدهیم و در همان روز بود که

 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 10 از 139
     
 
خاطره
کبوتر
نگاه کن / جهان
الکی
عادت
 
 
خلق هنر با عکاسی از چند مگس مرده!
تصاویر حیرت‌آور گوگل از بزرگترین گورستان هواپیماهای نظامی در جهان
آمریکا روز جهانی پسته را هم از ایران گرفت
بو سه بر آب
بلند‏ترین مسجد جهان کجاست؟
 
 
چند عکس از سفر من به ترکیه
Love
نمونه هایی از تزئین سفره هفت سین