اندیشه
استعفا
بدينوسيله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئوليتهای يک کودک هشت ساله را قبول می کنم. می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است. می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم!
تفسیر مدیریتی
يك پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديكي يك دبيرستان خريد. يكي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش ميرفت تا اين كه مدرسه ها باز شد.
تو رازي و ما راز
پرده، اندكي كنار رفت و هزار راز روي زمين ريخت. رازي به اسم درخت، رازي به اسم پرنده، رازي به اسم انسان. رازي به اسم هر چه كه مي داني. و باز پرده فرا آمد و فرو افتاد.و آدمي اين سوي پرده ماند با بهتي عظيم به نام زندگي، كه هر سنگ ريزه اش به رازي آغشته بود و از هر لحظه اي رازي مي چكيد. در اين سوي رازناك پرده، آدميان سه دسته شدند.
قرآن! من شرمنده ام
من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟
مناظره زندگي و مرگ
زندگی: من فرصتی مغتنم برای بودنم تو اژدهایی مترصد بلعیدن مرگ: من آغازی به آرامش ابدیم تو آغازی به آلام دنیوی زندگی: من خالق یک لحظه شیرین عاشقانه ام تو جابری که دریغ از این لحظه نداری مرگ: تو تحمیل ناخواسته ی گریبانگیر بشریتی من منتخب آنها برای رهایی از تو زندگی: تو فاجعه انفصال عاشق و معشوقی من فرصت دوباره باهم بودنشان مرگ: تو بار
اراده
چرا انسان کاری را که می داند درست است، انجام نمی دهد و آن فعلی را بر می گزیند که بر نادرست بودن آن واقف است.( این اتفاق در اجتماع به بی ارادگی تعبیر می شود.)پاسخهای این سوال که ذهن من با آنها آشناست در جملات زیر خلاصه می شود:1- انسان بر درست بودن آن عمل اطمینان ندارد.
اندیشه 59
گروه متخصص و محققي در يك تحقيق سوالي را از گروهي كودك خردسال پرسيده بودند كه پاسخهايي كه بچه ها دادند عميق ترو متفكرانه تر از تصورات بود .سوال اين بود: معني عشق چيست؟
اندیشه 56
سرخپوست پيري مي گفت: " مرگ، هميشه پشت سرت هست، يك متري به عقب، سمت چپ ... هميشه دنبالت ميادفاصله شو حفظ مي كنه، اما ... هر آن ممكنه دست دراز كنه و شونه ات رو لمس كنه."همون پير جاي ديگه اي مي گفت:" هر كاري كه مي كني فكر كن آخرين عملت هست، آخرين نبردت روي زمين ... آخرين يادگاري !
اندیشه 57
اين عکسهاي مربوط به تولدم در اول تير سال 87 هست که به خاطر کارم توي تهران نبودم و تو هتل تبريز بودم اما باید بگم که دوستان خوبم من رو تنها نذاشتن و مثل همیشه من رو شرمنده کردن.
خداراشکر
خدا را شكر كه تمام شب صداي خرخر همسرم را مي شنوم اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است. خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم. خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم بوده ام. خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند .